تو که راه می افتی ،
دل من هم ......
راه می افتد اما
همیشه "دو قدم عقب تر" ......
تا از پشت سر
نگاهت کند . . .
از پشت ،
همه چیز هولناک است . . .
یک وقت هایی دلت می خواهد جلو بدوی و التماس کنی که
"حسین.....نه....!!
حسین.....
اصلا نرو ....
اگر رفتی
با خودت خانواده نبر .....
اگر بردی
بچه ها را نبر .....
سه ساله میبری ،
لااقل ۶ ماهه نبر . . . .
بردی ... ؟؟؟
عیبی ندارد . . . .
لااقل علی هایت را انقدر پشت سر هم جلو نبر . . . .
دستت را بالا نبر ح س ی ن . . . . . . .
برادرت را اجازه ی میدان نده ح س ی ن . . . .. . . .
توی گودال . .. .
این را چه بگویم ... ؟؟؟؟؟
گودال را که کاری نمیتوان کرد . . . . . .
فقط میتوان بعدش آمد و کنارت مُرد . . .
لعنت ... !
لعنت به من که همیشه پشت سرت هستم . . .
هیچ وقت نشد "یک قدم" "با تو "بردارم . . .
همیشه از پشت برایت فقط اشک ریختم . . .
خاک بر سر تر از من هم عاشق داری یا حداقل در این یک مورد در صدر لیست به سر میبرم....؟؟؟؟؟؟
تو همه چیز را جلو تر از منی که پشت سرت ایستاده ام می دانی ....
تو
۲۸ رجب ۶۰ هجری
۶ اردیبهشت ۹۶ را دیده ای .....
و میدانی اینی که پشت سرت با شرمندگی راه افتاده
تمام امیدش این است که اجازه اش دهی برای لحظه ای دامنت را بگیرد و در هوایت فقط نفس"رآحت" بکشد . . . .
بلکه بتواند بار ِ روزهای سختش را روی دوشش بکشد ....
مثل تو
مرد ِ روزهای سخت باشد ......
مرد ِ دیدنِ نامردی ها .......
مرد ِ صبوری ها ....
مرد ِ شمشیر خوردن ولی خفت ندیدن....!!!!
مرد ِ عزیز دادن پای عقیده . . .
که امروز
دلی دارم در خــــــــــــــون غلتیده ......
.
.
گر نیست شوم هستم....ور قطع شود دستم
از دست نخواهم داد
دامان ِ تو را هــــــــــــــــــــــــرگز !
برچسب:
نویسنده: آروین زارعیپور