حس می کنم این روزها ؛
"امام لازم" شده ام . . .
البته بیشتر
"عـ ـــراق لازم" شده ام . . .
انقدر دور تا دور
دو باب الحوائج بچرخم
تا به آن چیزی که میخواستم ؛
همان جا برسمــ . . . .
چقدر پر توقعم که حتی این دعا از دلم رد می شود . . .
که کـــآش دوباره
دم صبحی باشد و دستم را در دست آن دو عزیزت بگذاری . . .
این دعاهای من ،
از آن هایی است که استاد می گفت برآورده که نمیشوند ...
"اما خدا جاش یه چیزی بهت میده!!!!"
دخالت توی کارت نباشد اما . . .
چیزی اگر خواستی جای دعایم بدهی ؛
آغوش خودت را بده . . .
که من ؛
ع ج ی ب ؛
"خدا لازمم" ...... !
.
.
بی تو هــــــــــــــر لحظه مرا بیم ِ فرو ریختن است ....
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ....
+ناگهانی
برگشتنم گرفت :)
عاکف بودنم که روی هواست اما
کآش چشم هایش
بپذیرد چشم های آبریزان مرا . . .
.
+خدا کند باشی هنوز اینجا !
سادات عزیز !
پیام که میگذاری ،
نمیدانم کجا باید جواب محبت هایت را بدهم !!
از خودت "یک" نشانی بگذار لااقل :)
برچسب:
نویسنده: آروین زارعیپور