خرید بک لینک

فقط همین قدر می گویم که
دیشب تا صبح ،
من بودم ...
باران بود ...
مآه بود ...
ایوان طلا بود ...
گنبد سرآسر عشق ِ پدر بود ....

رو به روی ضریح
نوای "حیدر حیدر" دمی قطع نمیشد ...


و درست در همین لحظه ،
من "معجزه" را با "چشم خودم" دیدم ....
من "ید الله" را دیدم ...
"عین الله" را دیدم ...
اُذن الله" را دیدم" ...
انگار که دروازه ی نجف تازه برای دلم باز شد ....
انگار که دست پدر روی قلبم نشست ...
و قطعا چیزی جز آرامش سرریز نشد ....

خودم نمیدیدم،باور نمیکردم ....
نمی گویم ؛؛
باور نمیکنید . . .
.

اشهد انک تشهد مقامی ...

تسمع کلامی ...

ترد سلامی ...

.
+۱۴۰۰ عمود تا
ح س ی ن ...

برچسب: دینحضرت, نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 22:28

صفحه بندی