گل .... - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 3:00
فقط یک لحظه تصور کن ....تصور کن ....فقط "تصور" ....که شب میلادت،با یک بغل گل تازه که البته عطرش میان عطر ِ سیب ِ مست کننده ی حرم گمشده ،به سمت ضریحت بدوم تا به بهانه دادن گل به روی مــآهت،خودم را در آ
آن محبتu200f هاى لیلى، کرد مجنون را اسیر...ور نه آن بیـچـاره را میـل گرفتــارى نبــود! - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 3:00
دیشب لا به لای آن همه خواب ،برای لحظاتی خودم را نشسته در کنارت دیدم...کنار سکوهای حرم که پر از گل شده بود نشستم .....می دانستم موقتی است...با خودم گفتم همینجا باید به خودت التماس کنم که دوباره ببینم
او! - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 3:00
از روی عکس هایش، میبینم که چهره اش هیج تغییری نکرده!!یعنی هیچ!!اما آیا "او" همانی است که مثلا ده سال پیش بهترین سال های زندگیات را کنارش بودی؟؟او" همانی است که از او نزدیک تر به تو دیگر نبود؟؟؟؟؟"واق
کربلای من... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 14:26
آبریزان را برداشتم...نگاهش کردم...دستم را رویش کشیدم...تو راست میگفتی...عجیب روی چهره اش خاک نشسته ...سراغ نوشته های قدیمی رفتم .... از گرد و خاک بلند شده به سرفه افتادم ...من هم روزی پناهم حریم حسینم
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است .... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 14:26
شب عجیبی بود ...سرم داد نزد اما با ولومی بلندتر از حالت عادی حرف زد ...ترسیدم !توی خودم رفتم ...بعد ساعتی بغض کردم ...هر چه حرف می زد نمی توانستم راحت جوابش را بدهم...برای او همه چیز عادی بود و من تل
هیچ کس! - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 14:26
اولین و آخرین باری که از هم ناراحت شدیم،به دلایلی که شاید یک روزی دلم خواست و نوشتم،راهمان از هم سوا شد !بار ها و بار ها در خلوت ،فکری گوشه ی ذهنم را میجوید که چطور توانستیم به همین راحتی دوری را به ح
هیچ کجای برای من ..... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 14:26
فکرش را بکن ...یک بار دیگر ....فقط "یک" بار دیگر بتوانم گوشه ی بین الحرمین در آغوشت آرام بگیرم .....من طمع نمی کنم ...حرف قبه و شش گوشه و حرم را نمی زنم ....من همان گوشه ترین گوشه ی بین الحرمی
506 - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 14:26
همیشه می گفت هر چه اشک در چشم هایت داری بیرون بریز!انقدر اشک بریز تا ببینی دیگر حوصله ی گریه هم حتی نداری!من هم اکثر مشکلات صعب العبور را همین طور می گذراندم!!انقدر گریه میکردم تا از گریه هم خسته می ش
507 - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 14:26
ادامه مطلب
جرمم این دان که ز جان دوست ترت می دارم... - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:40
به روز هایی که هنوز پایش به زندگی ام باز نشده بود فکر میکنم...به روزهایی که نفس های گرمش،دست های یخ زده از هیاهوی مرا در خودش گرم نمی کرد ....به همان روزهایی که تکیه گاهی نداشتم...همان روزهایی که ولو
۴۹۶ ! - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:40
تمام مرداد های سپری شده با او را مرور میکنم ...مرداد های پر پیچ و خم ..که تهش با یک تولد انگار دوباره همه چیز به هم وصل میشد !همان رابطه ی تکه پاره را شاید به بهانه ی تولد میتوانستیم با یک نوشته وصله
حجمِ وسیعِ غم ... - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:40
انقدر دلم پُر شده که کاملا سرریز شدنش را احساس میکنم ...دلم تو را میخواهد...سنگینی حضورت را میخواهم ...سنگینی نگاهت....نگاه ِ سبزت .....اما امشب فقط آه میکشم ....آه ِ از ته ِ دل ....و دیگر هیچ نمیگویم . . . نمیگویم که دلم له له میزند برای نفس کشیدن در حریمت . . .نمیگویم...نمیگویم . . .
بی قرار تو ام و ...... - تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 21:08
تنهایی هایم را فقط کنار تو راحت اشک میریزم ...صل الله علیک یا اباعبدالله ....تویی که بی حساب ،مهربانی ....+ شب جمعه ...بارگاهت ....باران ....آه از دل تنگم برایت ....
و لله الحمد ... - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
به کعبه میمانی ....به پایت باید زانو بزنم ..... کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ...گویی من با تمآم هستی ام در بین دستان تو ایستاده ام ...... +اندازه ی دو نفر نگاه کردم!اندازه ی دو نفر دعا کردم!و به اندازه ی دو نفر گریه !...
من با همه ی درد جهان ساختم اما،با درد تو هر ثانیه در حال نبردم ... - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
قاب عکس روی دیوار ،همیشه هم دست دلم را نمیگیرد ...باید عکس کوچکی از تو داشته باشم،برای همه ی شب هایی که نمیدانم اشک هایم را کجا بریزم .....همه ی شب هایی که هزارباره با تمام وجودم میفهمم که پناه ابدی برای تنهایی هایم،فقط تویی ....باید عکس کوچکی از تو داشته باشم تا بتوانم راحت در آغوش بگیرمت ... برای ...
تو خودت حافظ من باش به یغما نروم... - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
از بهترین ِ نعمت های مهربان خدا ،اشک است ...که وقتی از چشم های آدمی سُر میخورد،انگار که غم های دلت است که از چشمت بیرون میدود ...
أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْناءُ الْحُسَیْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ...... - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
تمام مدتی که خانه ی عراقی ها در نجف بودیم،داشتم فکر میکردم زندگی در این شرایط چطور انقدر عادی است ....چطور میتوان در کثیفی و بی آبی زندگی کرد ....ته تمام افکارم ،لحظه لحظه شکر از زندگی ام در تهران بود
بهشت... - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
بهشت .....بهشت خونه ی شماست بابا ...وقتی در رو باز میکنم و میبینم روی مبل نشستی ....بهشت،دستای شماست بابا وقتی بغلم میکنی ...بهشت،آغوش امنته .....بهشت قربون صدقه هاته ...بهشت اشکاته وقتی از سامرا میگی ....بهشت شمایی بابا ...بقیش جهنمه ......+بابا یک ماه برای بازسازی حرم سامرا رفته بود ....
۱۲ آذر ! - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
امروز ۱۲ آذر بود ...وقتی استوریشو دیدم چند بار با خودم تکرار کردم ...۱۲ آذر ....تاریخ آشنا ....قرار بود اربعین باهاش کربلا باشم ...اما "به یادش" کربلا بودم ....۱۲ آذر ،اربعین بود ... شب جمعه بود ...با
من ندارم سر یأس...با امیدی که مرا حوصله داد... - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 0:22
این کاخ آرزوها چیست ...که از بچگی زحمت ساختنش را میکشی ...دیوار هایش را محکم میکنی مبادا فرو بریزد ...هر شب به بلند تر شدنش فکر میکنی ...روزی نیست که در پی جلال و شکوهش ندوی ....لحظه ای نیست که آیینه

برچسب‌های مرتبط

خواب دیدم که مرده ام | خواب دیدم که مردم | خواب دیدم که | خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی | خواب دیدم که تنت رو زمین | الا بذکر الله تطمئن القلوب | الا بذکر الله تطمئن القلوب سوره آیه | الا بذکر الله تطمئن القلوب در کدام سوره است؟ | الا بذكر الله تطمئن القلوب ترجمه | الا بذکر الله تطمئن القلوب یعنی چه