آسمان های باز...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 17:52
"عملا از ۱۹۱۹ درهای آسمان بسته شد ...!تصمیم دولت های عضو بر آن شد که درهای آسمان را به روی هم ببندند ...و یک اصل تا به امروز جاری ماند :اصل بر بسته بودن درهای آسمان است!""موافقت نامه ی ۲۰۰۷ اتحادیه اروپا و ایالت های آمریکا موسوم به آسمان های باز ....Opening sky agreement..."اگر کار با موافقت نامه حل...
شرط مودّت!
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 17:52
برای پرداخت بدهی هایتان،حتی ثانیه ای تاخیر نکنید ...این را از کامنتی که یک دوست،زیر آخرین پست دوست فوت شده اش نوشته بود فهمیدم ...:"دیوانه جانم!من به تو یه کافه بدهکار بودم...حالا تا آخر عمرم بهت بدهکارم و حسرت میخورم چرا زودتر این بدهی رو باهات تصفیه نکردم!"..از دست دادن رفیق،مصیبت بزرگی است ....چه...
بنگر حال من و دیده ی گریانم را ...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 17:52
آن موقع ها ،تا ذره ای برف می آمد دست در دست مردانه اش میدویدم به سمت تپه ها با یک عالمه مشما تا رویشان سر بخوریم!کمی که گذشت،پدر یک توپوپ خرید فقط برای این کار!برای من خیلی بزرگ بود!خودش می نشست و من را میگذاشت روی پاهایش!دیروز،پدر خیلی دیر رسید ...تا آخرین لحظه که هوا روشن بود منتظر بودم بیاید بروی...
...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 17:52
کنار پمپ بنزین توقف کردم تا پیاده شود ...برف ،سنگین می بارید !بدجایی بود !در را باز کرد و گفت "کاش مسیر طولانی تر بود..."لبخندی زدم کاملا ناخودآگاه ...چقدر صادقانه حرف دلش را میزند ...همیشه اوج احساساتش را میریزد در یک جمله و به ساده ترین شکل ممکن به تو تزریق میکند !الحق که اسمش عجیب به وجودش نشسته ...
مضطر ...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 17:52
یادم است یک بار ،بدجوری زندگی بهش پشت کرده بود ...طوفان بدی به زندگی و روحش خورده بود ...ازش پرسیدم که"حالا میخوای چیکار کنی؟؟"اشکش را پاک کرد و خیلی محکم و جدی گفت "زندگی کنم!!کار دیگه ای نمیتونم بکنم ..."چقدر حرفش عجیب بود ...با خودم گفتم شاید برای او غریبه شده ام و خواسته از سرش باز کند ...اما هر...
مآه...
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:05
بچه که بودم آرزو داشتم در ماه زندگی کنم !کمی که بزرگ تر شدم تمام دنیایم شده بود کهکشان و نجوم!به ماه به چشم یک پدیده ی علمی نگاه میکردم و سعی میکردم حفره های رویشرا با چیزی که خوانده بودم تطبیق دهم!عشق کویر داشتم !به خاطر آسمان صافش ...چون میتوانستم پیچ در پیچ های ستاره ها را ببینم !!پدر قول داده بو...
چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد ...
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
شانه هایم را بگیر ... تکانم بده ...و در چشم هایم فریاد بزن تا شاید باور کنم که دارم به سمت تو بر میگردم .... #افر_الی_الحسین ... .+یا علی ...
ای شه دین!حضرت شیر خدا !آمده ام تا بروم کربلا ...
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
فقط همین قدر می گویم که دیشب تا صبح ،من بودم ...باران بود ...مآه بود ...ایوان طلا بود ...گنبد سرآسر عشق ِ پدر بود ....رو به روی ضریح نوای "حیدر حیدر" دمی قطع نمیشد ...و درست در همین لحظه ،من "معجزه" را با "چشم خودم" دیدم ....من "ید الله" را دیدم ..
پای من سست شد از بس که شکوهت زیباست ... سجده نگذاشت تماشا کنمت یک دل سیر ...
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ گویی من با تمآم هستی ام در بین دستان تو ایستاده ام...ح س ی ن ...
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد ...!
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
گویی که هر بار دیدنت رویایی است شیرین که تا ذره ای از چشمم دور میشوی،تمام می شود ...و من نمی دانم تا کی محکومم به این همه کشمکش دوری و نزدیکی ...من این وسط خواهم شکست ... خودت می دانی ....
قبولم کن و جانم بستان ....
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
وجود من ،پر از تو است ...تحت تصرف توست ...که وقت رفتن اجازه نمیدهی قالب تهی کند . . . . .
درد من بود آن دمی کز تو جدایم کردند...
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
از مرز رد شدیم ...هیچ وقت انقدر با خانه ی خودم احساس غریبی نکرده بودم ...حتی پشت گیت هانفس های عمیق میکشیدم عراق را ...تهران برایماز همیشه دلگیر تر است ....من در ایران،از همیشه تنهاترم . . . توی همین فکر ها بودم و در عالم خودم اشک می ریختم که دکور ور
شهر ِ بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟؟؟
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
شده تا به حال زمان را گمکنی ....؟؟مکان را گمکنی ...؟؟؟زمان و مکان از دستم در رفته ...بگو به من که همین الان حرمت را دیدمیا آن هفته ی قبل بود که در قاب چشم هایم جای گرفتی .....؟؟؟من کجا ایستاده ام..؟؟به دنبال چه می گردم ...؟؟با عمر خودم چه میکنم..؟؟؟جای اتاقم و حرم دائم جلوی چشمم عوض می شود ....دوبار...
یا غیاث المستغیثین ...
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
نیمه هوشیار بودم ..تخت کناری من خوابانده بودنش ...فقط همین قدر متوجه شدم که شرایط عادی ندارد ...کامل که به هوش آمدم ،دختری را دیدم حدودا ۱۲ ساله ...معلول حرکتی شدید ...شرایط جالبی نداشت ...اما می خندید ...زینب مرا رها کرده بود و پیش او نشسته بود ..دس
میخواهمت...چنان که لب تشنه آب را...
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 22:28
از دنیا هیچ نمیخواهم جز این که رهایم کنند زیر سایه ی ایوان پدر ...هم نوا با جمعیت فقط پدر را بخوانم ...."حیدر....حیدر....حیدر....حیدر....."..شب تا صبح،زیر باران ،کنار شما ،انگار که من خواب بودم .....حالا من را از بهشتم به زور جدا کرده اند ....باو
یا امیری...
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 22:07
از یک عالم سنّی در مورد امام علی علیه السلام سوال کردند:"ما تقول فی علیّ؟"(در مورد علی چه میگویی؟)پاسخ داد :" چه بگویم درباره ی کسی که دشمنانش از روی حسد و بغض و دوستانش به سبب ترس وتقیّه ازدشمنان ، فضائلش را کتمان کردند ، اما از بین این دو کتمان آنقدر فضیلت خارج شده است که مشرق و مغرب عالم را پر کر...
سوختم!خاکسترم را باد؛برد ...
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 22:07
حرف زیاد زدم ! شاید بیدار شویم ... شاید کسی از اینجا رد شد و صدایی شنید و توانست به جایی برساند ... . ادامه مطلب
نسیمی آشـ ــنا از سوی گیسوی تـــ ــو می آید ....
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 22:07
نــ ـــفـــس هایم گـــوآهی می دهد بــــوی تـ ـــــــو می آید . . . +خوش آمــدی محــرمــ من ...
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد،زندگی درد قشنگی است که جریان دارد...
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 5:06
.....کنارهگیر در دنیا، همانند کنارهگیری کوچکننده از آن،و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شدهو همت و تلاشت از آرایشهایش برگرفته شده،از شادمانیاش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد وآبریــــ ـــزانشده و بسته گردد،چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور ا...
روضه های پریشان ِ عرفه !
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 5:06
.....کنارهگیر در دنیا، همانند کنارهگیری کوچکننده از آن،و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شدهو همت و تلاشت از آرایشهایش برگرفته شده،از شادمانیاش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد وآبریــــ ـــزانشده و بسته گردد،چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور ا...