ای ز دنیا دل بریده . . . - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
ادامه مطلب
خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام ... ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها... - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 18:54
می ترسیدم...ولی نه زیاد!! درد ، فرصت ترسیدن را خیلی نمی داد .... به سقف اتاق عمل خیره شده بودم... یکی می رفت...آن یکی می آمد .... دوست داشتم زود تر بیهوشم کنند .... درد امانم را بریده بود ..... یک لحظه به ذهنم رسید اگر از این اتاق زنده برنگردم .... ؟؟؟ اتفاق است دیگر....ممکن است زیر دست آن همه دکتر ...
جهـــــآدی نامه-1 - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 18:53
"قلب ؛ اینجا ق ل ب می شود . . . خــ ـــــون می شود .... ! از "قلب" من که دیگر چیزی نمانده ..... آدم تا یک جایی می کشد ...... تا یک جایی توان دارد ..... از آن جا به بعد یا یک دفعه کلاس را رها می کند یا خیره در چشم ِ بچه ها اصلا نمی فهمد چه میگوید !!!!!!!!!!!!!!! . وضعیت نــ ــــــــــــــرگس. . . کمـ...
اَلا بذِکرِ الله تَطمَئِنُ القلوب.... - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 18:53
اصلا از همان اولشبا سختی انسش دادند .....حاج آقای اصفهانی....همان سال های اول ازدواجش از پولدار های تهران بود ....اما یک جای زندگی می لنگید ..... درد ِ بی فرزندی سآل ها گریبانش را گرفته بود ......دست آخر هم رفیق ما را از پرورشگاه آورند ...... (زهرا خودش هنوز این را نمی داند!!)زهرا که آمد چند سالی زن...
خواب مرا نمیبرد .... - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 12:52
هر بار که بلند شدید تا چیزی بخورید.... ؛دستتان را دراز کردید تا چیزی بردارید...... ؛از تختتان پایین آمدید ..... ؛اصلا هر بار که لباس عوض کردید !!!!!!! ؛تا اتاق خواهرتان رفتید ..... ؛توی خواب توانستید پهلو به پهلو شوید .... ؛جایی از تنتان درد نداشت ..... ؛کفشتان را خودتان پوشیدید ..... ؛ راحت گریه کر...
شب جمعه است...هوایت نکنم،میمیرم. . . - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 14:04
روضه خوان چقدر قشنگ همان اول رفت سر اصل مطلب .....چقدر قشنگ پرسید "کیا شب جمعه کربلا بودن؟؟"و او .... چقدر قشنگ نگاهم کرد .... خندید .... و با آرامش همیشگی اش گفت "ما ...."و من چقدر بد نگاهش نکردم ... گریه کردم .... و با تشویش همیشگی ام فقط سر ِ حسرتم را تکان دادم ....!کآش.....کآش .... من ... تو ......
چشم ِ من تـــآر شده یا تو مکـــــــــــــرر شده ای .... ؟؟؟؟ - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 6:23
مرا ببخشید ..... !که یادم رفته بود نوای وبلاگ را عوض کنم .... !!!الان دیگر عطر ِ سیبپُـــــــــــر کرده سراسر ِ نینوا را .... !!شانه هایش لرزیده ... !تمام خیامش در آتش سوخته .... !تمآم ِ صحرای کربلاپر است از خبر ِ اسیری ..... !تیر نشسته بر چشمان ِ ساقی .... !و پاهای رقیه ،پر از خــــــار .....علی اک...
تا که خاکی نشده معجر ِ زینب برگرد....که برای حَرَمت کــــــــوفه مهیــــــــآ شده است....! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:11
ح س ی ن . . . . . بـــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــرگـــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد . . . . . . . فقط و فقط ه م ی ن ! . . +فردا ؛ محتـــآجم به دعــــــــآ .... !
عید قربان شده،بگذار فدایت بشوم ..... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:11
۵ ساعت جلو تر از مراسم قرار گذاشته بودیم که بتوانیم یکدیگر را ببینیم!سرم را به عادت او پایین انداخته بودم و در سرش گره کرده بودم و داشتیم حرف میزدیم که اتفاقی سرم بالا آمد ....!یک شهید داشت روی دست ها میگردید .... و آخرش هم جلوی ما مستقر شد. . . !!!!!!!بآورم نمی شد . . . کل دعای عرفه را با صدایی که ...
او رفت و با خود بُرد شهرم را...تهران پس از او توده ای خالی است ! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:10
گاهی همین آدم ها که از کنارت رد می شوند و تو حتی حوصله نداری نیم نگاهی به آن ها بیندازی ، آرزوی دل ِ یک نفر اند ....! آن یک نفر شاید تمام عمرش را مشغول دعآ بوده تا به جای شما، از کنار او عبور کند و فقط اندازه ی "یک نـــــــــگآه" او را نفس بکشد!!! تا به حال وقتی داخل جایی مثل مترو نشسته اید فکر کرده...
حرمنامه ی سیّده زهرآ ... !! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:10
من نصفه شبی، نوشتنم گرفته!!! این نوشته ها ، فقط برای من و عزیز دلم خواندنی است ...! برای شما بار ِ مفیدی ندارد ...! وقتتان را به خواندن این همه نوشته هدر ندهید :) ادامه مطلب
اینجا ؛ همـــــــت بی ســــــــــــــــــــر شده .... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:10
یک گوشه ی دنج .... یک نگاهی که هــــر طرف را بچرخد جز فـــــــــــرمانده را نبیند .... !یک نـــــــــَــــــــــفـــــــــــــــــَــــــــــــــــس به عمــــق ـ آب های آبــــی اش .... !یک چــــادر ِ خاکی شده از خــاک های آسمـــــانی اش .....یک حــــــــال ِ خــــوب .... !درست همان وقتی که هیچ چیز آ...
وفــــا به رنگ ِ کــــــــــــــــــــربلا .... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:10
باید خیـــال را کم کم وارد زندگی کرد ...باید خود را در جریان کـــــــــــــــــــــربلا دید ....باید خود را در شب عاشورا گذاشت .....حتـــی اگر دور هستی هم سلام بده !دائم خود را در کربلا ببین....در محضر امام ! "گرچه دوریم به یاد تو قدح می گیریم....بُعد منزل نبُوَد در سفر روحانی...." اصلا"یا لیتنا کنا...

برچسب‌های مرتبط

خواب دیدم که مرده ام | خواب دیدم که مردم | خواب دیدم که | خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی | خواب دیدم که تنت رو زمین | الا بذکر الله تطمئن القلوب | الا بذکر الله تطمئن القلوب سوره آیه | الا بذکر الله تطمئن القلوب در کدام سوره است؟ | الا بذكر الله تطمئن القلوب ترجمه | الا بذکر الله تطمئن القلوب یعنی چه