کفتری در سینه ام گم کرده راه ِ خویش را ....
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 0:58
.....کنارهگیر در دنیا، همانند کنارهگیری کوچکننده از آن،و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شدهو همت و تلاشت از آرایشهایش برگرفته شده،از شادمانیاش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد وآبریــــ ـــزانشده و بسته گردد،چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و م
چقدر گریه کنم تا نبری از یادم ... ؟؟
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 0:58
تاسوعای ۹۳ ..... چه بارانی بود ... تک و تنها مانده بودم توی حیاط دانشگاه امام صادق.... داخل جا نبود ... روی سرم انگار شیر آب باز کرده بودند .... لرز نکردم... فقط کمی سردم شده بود .... داخل جا باز کردند .... رفتم نشستم کنج مسجد .... اصلا نمی فهمیدم پشت بلندگو چه می گویند .... برای خودم می خواندم..برا
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست...در پی ویران شدنی آنی ام !
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:46
_ویژگی و اثر درد :مکافات جسم !!=جسم ، کشش درد ِ روح را نـــــــــــــــــــــــــــدارد ! جسم،کشش ِ درد ِ روح را نـــــــــــــــــدارد ! جسم،کشش ِ درد ِ روح را نــــــــــــــــدارد ! جسم،کشش ِ درد ِ روح را نـــــــــــــــــدارد !. .این را من
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ....
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 1:23
حس می کنم این روزها ؛ "امام لازم" شده ام . . . البته بیشتر "عـ ـــراق لازم" شده ام . . . انقدر دور تا دور دو باب الحوائج بچرخم تا به آن چیزی که میخواستم ؛ همان جا برسمــ . . . . چقدر پر توقعم که حتی این دعا از دلم رد می شود . . . که کـــآش
از دست نخواهم داد...دامان تو را هرگز !
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 1:23
تو که راه می افتی ،دل من هم ......راه می افتد اما همیشه "دو قدم عقب تر" ......تا از پشت سر نگاهت کند . . . از پشت ،همه چیز هولناک است . . . یک وقت هایی دلت می خواهد جلو بدوی و التماس کنی که "حسین.....نه....!!حسین.....اصلا نرو ....اگر رفتی با خودت خا
خدایا ممنونتم به من "حسین" دادی...
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 1:23
این روزها و شبها حال و هوای قلم، جور دیگری میشود! خود میرود و کنار دفتر، یک کربلا مینویسد، یک حسین، یک زینب، جشن تولد نقاشی میکند آنوقت تو؛ میمانی چگونه با اینها جمله بسازی...! جملاتی که دیگر قلم بدون اختیار تو آنها را مینویسد.....حالا کاغ
قطب ِ عالم ِ حقــــــــــــوق
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 1:23
پشت این لپ تاپ آن رنگ سبز رنگ ،استاد من است که از خستگی بین دو کلاس سرش را گذاشته تا بتواند دوساعت بعدی به خوبی همیشه درسش را جلو ببرد ....!! اولین باری است که این طور میبینمش!!همیشه بچه ها انقدر ازش سوال میپرسند حتی وقت نمیکند چای روی میزش را بخور
فقط،نگآهش کردم...
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 1:23
وقتی قطار مشهد_تهرانراه می افتد،از بغل حرم رد میشود ...گنبد به راحتی دیده میشود....!!کم تر کسی حواسش میشود این را...دیشب این صحنه را بین خواب دیدم... چسبیده بودم به شیشه ی قطار وانگشتم را گرفته بودم و داشتم گنبد را نشانش میدادم....گنبد ؛بیش از حد معم
علی اکبر من....
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 1:23
جلوی در خانه که رسیدم،بابا داشت میرفت مسجد ....تا دیدمش،تا بهش رسیدم،تازه فهمیدم میتوانم برای حال ِ نزارم گریه کنم....تازه یادم افتاد چیزی هست به نام اشک که گاهی می آید تا خفه نشوی زیر بار غصه ....همانجا وسط خیابان سرم را گذاشت روی سینه اش .....چقدر
ختمِ آبـــــ ــریزان ....
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 10:06
آبریزان ،چشم ِ ح س ی ن بود . . . از نگاه ِ مهـــــــــــــــــــدی (عج) .....دوست داشتنم به او کاملا بدیهی است ....امافکر کنم وقتش شده تا بهش پایان دهم ....قطعا از آدرس جدید خوانندگانم را بی خبر نخواهم گذاشت ... :) حلال کنید ....
شب!
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 23:41
برای منهمــــــه چیز در شب جمع می شود ....اخمم ... عصبانیتم ... ناراحتی هایم .... گریه هایم .... بی حوصلگی هایم .....شب که میشود همه چیز به ذهنم هجوم می آورد .....همیشه با ناراحتی می گوید "فاطمه دیگه شبا بهت پیام نمیدم!"او نمی داند ..... !که شب ها قلبم یادش می افتد بدون تو ،چه د ر د ی دارد ه
محمــــــــــد ِ لیلآ ...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
خسته نمیشم از دیدن زندگیشون ....همیشه با خودم فکر میکنم لیلا چقدر خوش بخته ....اصلا یه وقتایی حس میکنم لیلایی ام که هنوز به محمدش نرسیده ....لیلای سر به هوا که یک عمر فقط خوش گذرونده و گاها غصه خورده ... بدون خدا !!!محمد،هم رفیق لیلا بود و هم همدمش .....محمدشد "کل" زندگی لیلا ......!شد تمام هست و نی...
از گوشه ی شش گوشه،دلم با تو سفر کرد....
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
رسیده بود لحظه ی وداع . . . ادامه مطلب
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم... قبولم کن من آداب زیارت را نمیدانم!
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
ادامه مطلب
جهـــــآدی نامه-3
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
جنس نگاهش فرق داشت .... انقدر که من هم فرقش را با دیگر نگاه ها فهمیدم .... عادت کرده بودم به دیدنش کنار رودخانه ... با صدای رودخانه .... حال و هوایش سخت دلم را برده بود . . . چنان خواهرانه دل به او بسته بودم که روز آخر حس کردم از جدایی او دنیا به آخر می رسد .... خسته بودم از سفرهای پی در پی .... جدا...
دلخوش گرمای کسی نیستم...آمده ام تا "تو" بسوزانی ام...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
آمدم بگویم دلم بی دلیل گرفته ...یادم افتاد دروغ اصلا کار خوبی نیست ....یادم افتاد وقت مشکل ها که میشود بیشتر از همیشه تو را می خواهم . . .الهی که من روزی هزار بارفدای زخم هایی که بر جسم و روحت زدند . . . کاش من ۶۱ هجریکنارت بودم . . . همانجا ما بین خیمه هایت پناه می گرفتم . . . می سوختم . . .و این ر...
اگر خوب نگآه کنیم...!
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
خوب اگر نگاه کنیم هر کدام از پدر و مادر ها به اندازه ی شنیدن یک "بابا" از زبان کودک شیرخوارشان به حسین بدهکارند ...خوب اگر نگاه کنیم هر کدام از همسن و سالان من به اندازه ی یک "در آغوش پدر رفتن"به حسین و علی اکبرش بدهکاریم ...خوب اگر نگاه کنیم هر کدام از والدین به اندازه دیدن کودک سه ساله یشان که "گو...
من ُ دست خودم ؛ نسپار !!
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
ادامه مطلب
شهید من...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
حواسم هست که حواست هست . . . حواسم بود که امروز شهادتت بود . . . . +سخت ترین روزم را امروز پشت سر گذاشتم...داداش حمیدم. . . .
نفس های بی هدفـ ....
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
همه میروند به جماعتشان برسند و تـــــــــــازه جمع من و تـــو خلوت می شود ....گیج و گنگ داشتم نگاهت میکردم که خادمت اشاره ام کرد .....خودش را کنار کشید و من را سوق داد به سمتت ......دوباره من بودم و پـــــــــــــــــــدرم و دستش .........آغوشش .........و شبکه های ضریحش که دخیلی همیشگی برای دخترانش ...